آپ بعدی تا نتیجه ی بعدی......
از همه جهت التماس دعا..................................![]()
خدا حافظ....

یعنی داشتم...
حد اقل واسه یکی...
یکی که اگه بو د" اگه نبود ... نمی دونم چی می شد ...
کار درستی می کنه... چون باید انجامش بده...
چون باید به هدفش برسه...اگه من هم جای اون بودم همین کارو می کردم....
ارزش همه چی رو داشت...
به خاطر همین بود که موفق بود .. همیشه...
در ذهنم هست و می ماند...
تا موقعی که هستم و باشم...
هر کاری گفتی انجام می دم ...
انجام می دم تا منم موفق بشم .. دوریش سخته ولی تحملش دوست داشتنیه....
شاید دیگه نشه جبران کرد... شاید دیگه فرصتی پیش نیاد....
مثل قدیما ... ولی جای تو همیشه پره .........غصه نخور.................خودم پرش می کنم....
با حرفات..با متنات...با اسمت....
میدونم از حرفام سر در نیووردین ..امیدوارم خودش بتونه بخونه.....
اگه هم نخونه مشکلی نیست ...................درکش می کنم.........به فکرشم........
می دونم آرزوت چی بود و بهش رسیدی... آرزوی همه اینه...........موفق باشی
خواستم باهات حرف بزنم ...نشد اینجا زدم...واسه آخرین بار واسه خودم....
راحت شدم..............................بغضم ترکید...
آروم شدم
ممنونم ازت
خوش باشی
یه دوست از راه خیلی نزدیک![]()
امروز درست 33روز است که از مدرسه رفتنمان گذشته...............
روز دیگر، ماه دیگر، سال دیگر.....
چه می شود کرد با این گذر عمرمان.....
چه می شود .......؟؟؟؟؟؟؟؟
بچه ها ، زنگ صف ، زنگ کلاس ، دقیقه های پایانی کلاس که خسته و بی حوصله منتظریم....
زنگ تفریح ، با بچه های ریاضی و تجربی ................
کارت های ورود به کلاس و ...
پفک و چیپس و کیک و آبمیوه های ما که بچه های تجربی و ریاضی خواسته یا ناخواسته از ما کش می رفتند....یا ........
دلمان می گیرد وقتی به انتهای خط شروع می رسیم ....
ما می مانیم و ....
خدا می داند...

لوح گور
نه در رفتن حرکت بود.
نه در ماندن سکونی.
شاخه ها را از ریشه جدائی نبود
و باد سخن چین
با برگ ها رازی چنان نگفت
که بشاید.
دوشیزه ی عشق من مادری بیگانه است
و ستاره ی پر شتاب
در گذر گاهی مأیوس
بر مداری جاودانه می گردد.
احمد شاملو
ماه رمضون هم تموم شد...
دلم گرفته.........
می خواستم یه متن قشنگ بنویسم ولی هوس کردم چند تا جمله عاشقونه بنویسم.حرفیه؟!!!!...........![]()
تنها می دانم که بايد نوشت
که نوشتن مرا آرام کند.
خدايا ديگر نمی دانم چه درست است!!
نمی دانم که آيا اين هم باز امتحانی است از سويت؟!
خدايا!! خدايا!!
نمی خواهم...٬ ديگر نمی توانم...
می دانم که تنها خود مقصرم... می دانم
خواهم ايستاد محکم در برابر نا ملايمات
اگر خدايا تو را هم نداشتيم٬ آن وقت چه؟
خدايا٬ تو اين زمونه همه به فکر خويشتن اند
ديگر قلب ها را نمی توان شناخت...
محبتها٬ عشق ها٬ همه و همه خريدنی شدند...
ای کاش
در آن دورانی که عشق ها واقعی٬ محبت ها وفادار بودند
به دنيا آمده بودم!
خدايا٬ تنها می دانم که تو بر همه چيز آگاهی
و تنها دل به همين خوش کرده ام
نا اميدم مکن٬ رهايم نکن٬ که تنها اميدم تو هستی...
دستم گير و ياريم کن
گاهی دوست می دارم ديوانه باشم٬
هيچ درک نکنم٬ نفهمم...
در دنيای خويش٬ آزادانه...
وای خدايا٬ چه لذتی...
در دنيايی زيستن که کسی از آن خبر نداشته باشد...
نمی دانم تا کی بايد عاشق بود...
بايد پنهان کرد عشق را...
دروازه ی دل را بست و قفل جاودانه بر آن زد
مبادا باز اين دل ديوانه سر بر آورد
و دوباره عاشق شود...
آسمان آبی٬
نسيم بهاری٬
آما دل من غمگين است٬
بهار آمد...
دل من زمستان است٬
تنهايی ام را با که قسمت کنم؟ ... نمی دانم!
بغض های دل را با که بگويم؟ ... نمی دانم!


من برگشتم. ببخشید که این مدت نتونستم آپ کنم . زندگی و هزار جور مشکلات.......
مشکل ما هم به سلامتی حل شد . البته با هزار بار خواهش و تمنا کردن.![]()
آخه من تو خانواده به عنوان موجودی که جنبه ی استفاده از کامپیوتر رو نداره و با اینکه سابقه پیدا کردم و هارد سوزوندم شناخته شدم . و تا مدت نامعلومی صدام بلند نشد . نمیدونید چه زجری داره . اینا یه طرف تحریمات من هم یه طرفه دیگه .
اگه بگم آتیش میگیرم.........................![]()
۱. کامپیوتر من به اتاق داداشم منتقل شد تا مثلا دیگه بیخودی هارد نسوزونم. ( ای داداش نامرد)![]()
۲. هفته ای ۱۵ دقیقه حق نت رفتن دارم . (آخه کدوم آدم عاقلی هفته ای رب ساعت رفته که من برم . البته آدم عاقل اصلا نت نمیره )![]()
۳.موقع استفاده از اینترنت هیچ گونه صفحه چتی از من دیده نشه ( امر محال . تا کور شود هر آنکه نتوان دید )![]()
حالا خودتون قضاوت کنین. این ها مواردی بود که من الان دارم تحریماتشو میگذرونم . از یه طرف بد هم نبود . مخصوصا واسه منی که درسی نمیخوندم این چند روزه حسابی (...) زدم . ![]()
به قول یکی که تیکه کلاممه:
هرکس به طریقی دل ما میشکند
بیگانه جدا دوست جدا میشکند
بیگانه اگر میشکند حرفی نیست
از دوست بپرسید که چرا می شکند
تا حرف دلی دیگه![]()
سلام عزیزان ...![]()
این چند روزه رو فقط صر ف این کردم که وب گردی کنم تا شاید یکی پیدا شه به حرفام گوش کنه
البته بازم کمه ولی دیگه دستم حس تایپ کردن نداره . بیشتر از همه چشمام حس وبلاگ خوندن
. ولی واقعا که با وبلاگ های جالبی آشنا شدم و دوستان خوب..........................![]()
فکر کنم واسه ما که نه جایی میریم ( منظورم مکان تفریحیه که خیلی ازش سود می بریم ) این دنیا بهتر باشه . خب البته هر کسی خودشو یه جوری سر گرم می کنه دیگه . ما هم که از بیکاری راهمون کشیده شد به این جور جاها . نمی دونم فایده داره یا نه ولی می خوام تجربه کنم . منم آدم . منم دل دارم .
خب امروز آخر هفته است باید کجا برم . مگه جایی هم هست! نگید برو خونه ی خاله دایی که اصلا حوصله ندارم. بعضی وقت ها فکر می کنم اگه پسر بودم خیلی بهتر بود . ولی این فکر ها لحظه ایه. به این پی می برم که دختر بودن خودش یه نعمت بزرگه وا سه خانواده ( همینجوری گفتم )![]()
هر کسی اگه پیشنهادی چیزی داره که من چه جوری باید خوش بگذرونم بهم بگه !؟؟.................................................
بخدا درگیرم باهاش....![]()
چند خطی از شریعتی
خدا انسان را از لجن آفرید ؛ سپس از روح خویش در او دمید و بر صورت خویشش ساخت و نام ها را به وی آموخت و آن امانت را بر زمین و آسمان ها عرضه کرد ، از بر داشتنش سر باز زدند ، و سپس فرشتگان را همه فرمود تا در پیشگاه او به خاک افتند .
وچهره ی همین انسان را همواره ، هاله ای از «اندوه» در بر گرفته و از نخستین روز های تاریخ ، هر گاه که از انبوه تلاش های حیات ، خود را به گو شه ی انزوائی می کشاند تا به خویش بیندیشد ، اخمی از بد بینی بر نگاهش نقش می بسته و موجی از اضطراب بر سیمایش می نشسته است ، زیرا وی همواره خود را از این عالم « بیشتر » می یافته ، و می یافته است که « آنچه هست » او را بس نیست ، احساسش از مرز این هستی می گذرد و آنجا که «هر چه هست» پایان می گیرد ، او ادامه می یابد و تا بی نهایت دامن می گسترد .
دکتر علی شریعتی
الان هیچی به ذهنم نمی رسه بنویسم...
نمیدونم چرا فکر کنم ساعت۱۱:۳۱شب باشه
آره هستش
بهتره چیزی ننویسم چون ممکنه چرتو پرت بگم.![]()
اگر گوجه فرنگی می خواست خربزه ای باشد،
مسخره ای بیش نمی شد.
همواره در شگفتم،
که بس مردمان در این دغدغه اند،
که چیزی باشند که نیستند!
چرا باید خود را مسخره نمایاند؟
میتسوئو آئیدا(۹۱-۱۹۲۴)
دانه باشیم نه سیب
در میان هر سیب دانه ی محدودیست
در دل هر دانه سیب ها نامحدود
چیستانیست عجیب
دانه باشیم نه سیب!!


سلام
این وبلاگو ساختم تا خودمو باور کنم![]()
شاید این حرف مسخره باشه ولی یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت...![]()
![]()

